عبد الرزاق اللاهيجي
134
گوهر مراد ( فارسى )
دوّم : مقوله كيف چون گرم شدن آب ، چه سخونت براى آب حاصل نيست و به تدريج حاصل مىشود و اين را حركت در كيف و استحاله نيز گويند . سوّم : مقوله وضع و معنى حركت در مقولهء وضع آن است كه نسبت اجزاى جسم با امور خارجه از آن جسم متبدل شود و جسم از آن وضع و مكان كه دارد بيرون نرود ؛ چون حركت دولاب و حركت چرخه ؛ و اين را حركت وضعيّه و حركت مستديره نيز گويند . چهارم : مقولهء كمّ و معنى حركت در كمّ آن است كه جسم باقى باشد و مقدار او متبدّل شود ، يا به مقدارى بزرگتر چنان كه در صورت تخلخل و در صورت نمو كردن جسم ، و يا كوچكتر چنان كه در صورت تكاثف و در صورت « 1 » ذبول كه ضدّ نمو است ، و اين را حركت كميّه گويند . و اگر سؤال كنند كه وقوع حركت كميّه در صورت تخلخل و تكاثف ، كه زياد شدن و كم شدن جسم در « 2 » مقدار است بىزياد شدن و كم شدن اجزاء جسم ، معقول است ، امّا در صورت نموّ و ذبول ، كه زياد شدن و كم شدن مقدار است به سبب زياد شدن و كم شدن اجزاء ، متصور نيست ؛ چه جسم به اتصال و انفصال منعدم گردد و جسمى ديگر با تشخّص حادث شود ، پس آن جسم بعينه باقى نماند كه حركت در كمّ تواند كرد ؟ جواب گوييم كه جسم به معنى ماده ، غير جسم به معنى نوع است . آنچه متبدل است جسم به معنى مادّه است و آنچه باقى است جسم به معنى نوع است . مثلا نهال نخلهء معيّنه ، در حالت نمو ، از اين حيثيّت كه فردى است از افراد نخل كه نوعى است از جسم مطلق ، باقى است بالشخص ، و از اين حيثيّت كه فردى است از افراد جسم مطلق كه مقوّم و جنس نوع نخل است ،
--> ( 1 ) الف ، ب : « در صورت » ندارد . ( 2 ) ب ، ج : « جسم در » ندارد .